|
***شمایید که لایق به اوج رسیدن...لایق به آرامش رسیدن...لایق زیباترین ها هستید***
|
این عکسی که بالا هست،عکس دکتر بزرگ*ژوزف مورفی*هست که با برنامه ها و کتاب هایبی نظیری که نوشته بر روی زندگی انسان های بسیار بسیار زیادی تاثیر گذاشته،کتاب های که به انسان ها کمک می کنه تا واقعا خودشونو بشناسن... به زندگیشون جهت بدن وبه سوی موفقیت به پیش برن...یکی از کتاب های بی نظیرش کتاب*قدرت فکر 4* ترجمه ی فوقالعاده ی آقای "هوشیار رزم آزما"هست،کتاب های قدرت فکر 2 و 3 هم هست اما برای شروع پیشنهاد می کنم حتما از قدرت فکرشماره ی 4 استفاده کنین...بیشتر از این توضیحی نمی دم...چون افرادی که این کتاب رو بخونن خودشون به مفاهیم عمیقی پی می برند که می تونن به زندگیشون جهت بدن... افرادی که واقعا عاشق این کتاب ها می شن،مطمن هستم که به دنبال کتاب های دیگه ی این دکتر بزرگ هم می رن... .
*زنده باشید*
این 500 رو می خوام یادگاری داشته باشم!خیلی باحال بود با 500 تومن تو شهر اول از ادامه ی یه جر و بحث جلوگیری کردم!فقط 500 تومن،یاده یه مطلبی از کتاب جادوی فکر بزرگ دکتر شوارتز افتادم...بی خیال ;)
یکیو میشناسم،پر از عشق هست،همیشه لبخند رو لباشه،خوش برخورد و پر از محبته،برای همه آرزو خیرو سلامتی می کنه،تو تاکسی که نشسته برای بقل دستی هاش تو دلش آرزوی خیر و سلامتی می کنه،تو درون خودش به همه عشق می فرسته،فرد عجیبیه،کسی رو نارحت نمی کنه،اگه هم بفهمه یا احساس کنه (فقط احساس کنه) که یه خورده شاید یکی نارحت شده،تو اولین فرصت با یه اس ام اس یا وقتی دیدش ازش عذر خواهی می کنه،می دونم که بعضی از موقع ها همراش شاید فقط 10هزار تومن پول بود،اما وقتی یکی رو می دید که به اون پول نیاز داره 2 یا 5 هزار تومن رو به اون میداد،خیلی زود هم می رفت تا نگاش خیلی زیاد به نگاه اون فرد نیفته،می گه همیشه که همه چیز طبق مراد آدم پیش نمی ره،و نباید هم بره،چون دیگه مزه نمی ده!ازش پرسیدم چی؟گفت تلاش کردن برای این که به خواسته هامون برسیم،یه ذره از اهدافش برام گفت،واقعا زیبا بودند،اهدافی که پر از خیر و برکت بود،براش همیشه آرزوی سلامتی می کنم،می خوام که به اهدافش برسه،از بودن با چنین انسان بزرگی به خودم می بالم،از اینکه دوست عزیزی مثل این دارم،دوست عزیزی که با لبخندش به دیگران لبخند هدیه می ده،با کارش و با هدف های زیبای که داره و تو آینده ی زیبایش بهش می رسه دنیا رو زیبا می کنه،از اینکه ناامید نمی شه،از این که شرایطشو قبول می کنه و باهاش کنار میاد و سعی می کنه تا اونجا که می تونه بهترین باشه،خودش و بالا می بره و از این مهم تر دست دیگران رو هم می گیره و اون ها رو هم بالا میاره،همیشه یه جمله ای رو بهم میگه...
میگه:آدم هایی که می بینی تو بیرون دارن قدم میزنن،یا تو یه مهمونی هستن،یا تو کلاس کنارت نشستن،یا همکارت هستن ویا...همشون سعی می کنن که تو بهترین وضعیتی که می تونن باشن خودشونو نشون بدن،اما همشون تو درون خودشون دنیایی دارن که توش مشکلات خاص خودشونو دارن،دنیایی دارن که براش خیلی خیلی ارزش قایل هستند،دنیایی دارن که خیلی زیباتر و عمیق تر از دنیای من هست،براشون با هر شکل و قیافه ای که هستن،با هر وضعیت مالی که هستند با هر آرزویی هستند،ارزش قایل شو،بهشون احترام بذار،خوش برخورد باش،سعی کن دنیاشونو زیباتر کنی،سعی کن نیروی پر قدرت عشق رو تو دنیای خودت بیاری و روز به روز قوی ترش کنی و به سوی همه عشق بفرست.
***یکی از دوست های فوقالعادم می گفت:یه روز سوار یه ماشین ارزون قیمت شدم،دیدم دندش اوتوماته،از آقای راننده پرسیدم چقدر خرج برداشت که دندشو اوتومات کردی؟راننده گفت حدود 800 هزار تومن،گفت اول پیش خودم خندیدم،اما وقتی از ماشین پیاده شدم،و یه خورده عمیق تر شدم،نارحت شدم،چون مطمئنا اون آقای راننده دوست داره که یه ماشین دنده اوتومات بخره،اما پولشو نداشت و رفت رویه اون ماشین دنده اوتومات وصل کرد،ما فقط ظاهر ادم ها رو می بینیم و قضاوت می کنیم،وقتی یه خورده عمیق تر بشیم می بینیم که هر کی تو درون خودش دنیایی داره خیلی بزرگ و زیبا***
این نوشته رو از کتاب فوقالعاده ی *جادوی فکر بزرگ*دکتر د.شوارتز براتون می نویسم. برای شما که لایق زیباترین هایید.
دکتر شوارتز تو کتابش می نویسه:
اغلب داستانی را در باره ی سه آجرچین که هر یک نگرشی متفاوت نسبت به کار خود دارند،نقل می کنند.گرچه بسیار معروف است،ولی تکرار آن خالی از لطف نیست.
وقتی از هر یک می پرسند: چکار می کنی؟ آجرچین اول جواب می دهد: آجر می چینم.دومی جواب می دهد: ساعتی سه دلار و سی سنت کار می کنم.و سومی می گوید: من؟ چطور مگر؟ دارم بزرگترین کلیسای دنیا را می سازم.
هنوز کسی ادامه ی این داستان را نقل نکرده است تا سرانجام بفهمیم بر سر هر یک از این آجرچین ها چه آمد و عاقبت هر یک چه شد،ولی واقعا فکر می کنید چه شد؟به احتمال زیاد دو آجر چین اول تا آخر عمر آجرچین باقی ماندند؛زیرا دید محدودی داشتند؛حرمتی برای کار خود قایل نبودند و هیچ چیز در آن ها شوق دستیابی به موفقیت های بزرگتر را به وجود نمی آورد.
ولی می توانید تا آخرین دینار داراییتان را شرط ببندید که آجر چینی که خودش را سازنده ی یک کلیسای بزرگ می داند،آجرچین نمی ماند.و قطعا در کارش پیشرفت می کند،او در هر حال،یا به جلو پیش خواهد رفت یابه بالا اوج می گیرد؛چرا که قانون تفکر چنین حکم می راند.آجر چین سوم با اندیشه ی بلندش،خود را در خط فکری خاصی می اندازد که اورا به سمت خودسازی در کار سوق می دهد.
دید شخص نسبت به کارش نشان می دهد که او چگونه آدمی است و توانایی اش در قبول مسولیتهای بزرگتر در چه حدی است.**
وین دایر:
*قاطعانه تصمیم بگیریدتا آنچه را دوست دارید انجام بدهید و آنچه را انجام می دهید،دوست بدارید.همین امروز*
سلام دوست عزیز...نوشته ی زیر رو از کتاب فوقالعاده ی*جادوی فکر بزرگ*دکترد.شوارتز گرفتم... این رو برای یه انسان عزیز هم نوشتم...
دکتر شوارتز تو کتاب فوقالعادش میگه:
***یک مدیر جوان بانک،تجارب شخصی خود را در باره ی(ظرفیت کار) چنین نقل می کند: یکی از مدیران بانک ما به طور ناگهانی کارش را رها کرد.این موضوع،قسمت ها را در تنگنا گذاشت. او سمت مهمی در بانک داشت و به همین دلیل کارش نمی توانست به تعویق بیفتد یا کنار گذاشته شود.فردای روزی که او رفت،معاون بخشی که در آن کار می کنم،مرا خواست و گفت قبل از من با دو نفر دیگر از افراد گروه گفتگو کرده و از آن ها خواسته است که در صوورت امکان،تا مدتی وظایف مدیر مزبور را به عهده گیرند.معاون بخش گفت:هیچ کدام به طور قطع جواب رد ندادند،ولی ظاهرا هر دو درگیر کارهای خودشان هستند.نمی دانم آیا تو می توانی مقداری از کارهای او را انجام بدهی؟
در طول فعالیت های شغلی ام ،به این نتیجه رسیدم که هیچ وقت نباید فرصت های کاری را از دست داد.بنابراین،قبول کردم و قول دادم که نهایت سعی خودم را برای رسیدگی به تمام وظایف آن فرد و همچنین وظایف خودم به کار ببندم.معاون بخش بسیار خوشحال شد.
در حالی که می دانستم مسولیت دشواری را بر عهده گرفته ام،از اتاق کار او بیرون آمدم.به اندازه ی آن دو نفر دیگری که از زیر بار این مسولیت اضافی شانه خالی کرده بودند،سرم شلوغ بود.ولی من تصمیم گرفته بودم که راهی را پیدا کنم که هر دو کار را به نحو احسن انجام بدهم.آن روز عصر وقتی اداره تعطیل شد،نشستم و فکر کردم تا راهی را برای بالا بردن کارایی شخصی ام اپیدا کنم.
یک مداد برداشتم وشروع کردم به نوشتن تمامی راه هایی که به ذهنم می رسید.
و جالب است بدانید که راه های خوبی هم به نظرم رسید.از جمله اینکه با منشی ام هماهنگ کنم تا تمام تلفن های داخلی را به ساعت خاصی در روز محدود کند،تمام تماس های تلفنی بیرون را به ساعت خاص دیگری موکول نماییم،مدت زمان همیشگی کنفرانس هایم را از یک ربع به ده دقیقه تقلیل بدهم، نامه ها وسفارشهایم را یک بار در روز در ساعت مشخصی دیکته کنم.همچنین،متوجه شدم که منشی ام می تواند و دوست دارد تعدادی از کارهای کوچک و وقت گیر را به جای من انجام بدهد.
اکنون بیش از دو سال در شغل فعلی ام مشغول به کار هستم و راستش را بخواهید در کمال تعجب در یافته ام که با سهل انگاری،بخش مهمی از وقت و کارایی ام را هدر می داده ام.
ظرف یک هفته دو برابر همیشه نامه دیکته کردم،پنجاه درصد بیشتر از قبل کارهای تلفنی انجام دادم، به همان میزان در جلسه های متعدد شرکت کردم و البته همه بدون احساس کوچکترین فشاری.
چند هفته ی دیگر گذشت.معاون بخش،مرا صدا کرد.به دلیل انکه به خوبی از عهده ی کارها برآمده بودم، از من تعریف کرد.در ادامه ی صحبتش گفت که روی تعدادی از افراد چه در داخل بانک و چه در خارج بانک مطالعه کرده ولی هنوز فرد مورد نظرش را برای تصدی پست خالی پیدا نکرده است.بعد اعلام کرد که هیئت مدیره ی بانک را در جریان گذاشته است و آن ها به او اختیار داده اند که این دو کار را در هم ادغام کند،مسولیت هر دو را به من واگذار نماید و حقوقم را هم به مقدار زیادی اضافه کند.به این ترتیب به تجربه دریافتم که که مقدار کاری که می توانم انجام بدهم،بستگی به ذهنیتی دارد که من از کارآیی خودم دارم.
دکتر شوارتز اضافه می کندتوانایی
به راستی یک برداشت ذهنی است.تجربه ی آموزنده ای است:توانایی،یک برداشت ذهنی است.میزان
کاری که می توانیم انجام بدهیم،به میزان تصوری که از توانایی انجام آن کار داریم،بستگی
دارد.وقتی به راستی ایمان داشته باشیم که می توانیم کار بیشتری انجام دهیم،ذهنمان خلاقانه
در پی راههایی می پردد که کلید کار را به دستمان بدهد.
سلام به تو دوست گلم...
تو نوشته ی زیر جای خالی رو خودت پر کن و اون رو بارها تکرار کن
تا به قدرت عظیم خودت پی ببری.
***از امروز من ... رو برای همیشه می بخشم.
من این کار رو از صمیم قلب انجام می دم.
و هر بار که به ... فکر می کنم،به خودم می گم:
من تو رو آزاد کردم،دعای خیر من بدرقه ی راهت.
من آزاد شده ام و تو هم آزادی.
خدا به تو خیر بدهد.***
زندگیتان پر از آرامش.
کتاب های قدرت فکر دکتر بزرگ ژوزف مورفی فوقالعاده اند.
اصلا چیزی وجود ندارد که نگران آن باشید.
یا اختیار کاری را در دست دارید و یا ندارید،اگر
می توانید،اختیار را به دست بگیرید،اگر نمی توانید،
آن را رها کنید.نیروی خود را تلف نکنید.
**وین دایر**
هیچ راهی برای رسیدن به خوشبختی وجود ندارد.
خوشبختی در راه هر کاری نهفته است.هیچ راهی برای
رسیدن به سعادت وجود ندارد.سعادت در هر کاری نهفته است.
**وین دایر**
بزرگترین فضیلت ما در این نیست که هرگز شکست
یا زمین نخوریم.بلکه در برخاستن از هر افتادن است.
**کنفسیوس**



سال نو مبارک با آرزو ی سالی پر از شادی،
آرامش و مهربانی برای تو دوست گلم.
سلام دوست بینهایت ارجمندم
سلام دوست بینهایت ارزشمندم ...سلام
این جمله ی فوق العاده از مادر ترزا (۱۹۱۰-م)پایه گذار و مبلغ موسسه
خیریه هست.



***اجازه نده کسی نزد تو بیاید مگر این که هنگام باز گشت شاد تر
و خوشحال تر باشد.مهربانی پر وردگار را به یاد آور.مهربانی در چهره ی
توست.مهربانی در چشم های توست و در نهایت در لبخند توست***
خوش بحال کسی که این طوریه.آره واقعا هم خوش به حالش می شه
چون وقتی دلی رو شاد می کنه...خودش هم شاد می شه....
ما که می تونیم با یه لبخند ساده دلی رو شاد منیم...خوب پس لبخند
می زنیم...
ما که می تونیم با یه تشکر ساده و از دل به دیگران به پدر مادرمون بگیم
که بینهایت ممنونشونیم ...اگه این کار رو نکنیم خیلی بی انصافیه...
وای که این موضوعات ساده چه قدر می تونن تاثیر عمیق بذارن...
**اگر تصور می کردم لبخندی که سرتاسر روز بر لب دارم
قلب افسرده ای را شاد می سازد.هیچ گاه کو تاهی نمی کردم.
شما چه طور***
*ناشناس*

***اگر تصور می کردم کلمه ای که ادای نمایم چه بسا نامهربانانه
و نادرست خدشه ای بر صورت مهربان انسانی وارد می کند.هیچ گاه
آن را بر زبان نمی آوردم.شما چه طور***
*ناشناس*

(این سه تا جمله ی زیبا رو از کتاب رازهای شادی گرفتم
یه کتاب جیبی کوچیکه اما جمله هاش بزرگن.)
دوست بینهایت بزرگوار و ارجمندم...تا حالا شده که بگی ای کاش
من جای فلانی بودم؟
این رو همه می گیم. شایدبرای اینکه...شایدم برای اینکه...یا شایدم
برای اینکه... . اما تا حالا شده بگی که من همین طور ی که هستم
خوشحالم و سعی می کنم روز به روز بهتر و خوشحال تر بشم. خانواده ی
فوقالعادم رو دوست دارم. از زندگی زیبایم لذت می برم.به دنبال شادی و
و آرامش و موفقیت های فوق العاده بزرگ هستم و روز به روز با انرژی
بیشتر برای رسیدن به اهداف بینهایت زیبایم تلاش می کنم.
اما از شادی های کوچک و زیبا ی اطرافم بینهایت لذت می برم.
شادی های کوچک فوق العاده اند و بهم برای رسیدن به هدفم انرژی
می هند.من همین طوری شادم و برای رسیدن به شادی های بزرگ تر
تلاش می کنم.آره من سرشار از آرامشم.
همین الان این رو بگین و به تاثیر جادویی جمله های شادی آفرین
پی ببرین...

دوست بینهایت بزرگوار و ارجمندم...ما همیشه منتظریم
که یه اتفاقات بزرگی رخ بده تا ما تغییر کنیم...اما رخ نمی ده...
چیز عجیب و خاصی وجود نداره...این تو هستی که سر شار از انرژی
سر شار از محبت سرشار از احساس خوب سر شار از شادی
سرشار از لبخند زیبا...سرشار از آرامشی.

آره دوست بینهایت بزرگوار و ارجمندم...این تویی که می تونی با شناختن
خودت به قدرت بینهایت نهفته در خودت پی ببری.راستش رو بخواین قبلا
که ازکسی میشنیدم یا جایی می خوندم که (خودتون رو بشناسین)
زیاد سر در نمی آووردم...اما الان یه چیز هایی می دونم.
می دونم که درون هر کدوم از ماها یه قدرت بینهایتی نهفته
که از شناخت خودمون به دست میاید.انسان دارای یه خودآگاه و نا خودآگاه
هست...و این ناخودآگاه ...آره و این ناخودآگاه ... .
(دوست گلم یه مطلبی رو از اینترنت گرفتم درباره ی
خودآگاه و نا خودآگاه هست که تو ادامه ی مطلب براتون
قرار دادم.دوست عزیز اگه الان نمی تونی بخونیش
ذخیرش کن.شاید یه خورده زیاد باشه اما دوست گلم
این مطلب ارزششو داره که براش یه خورده وقت بذاریم.)![]()
![]()
کتاب های زیادی تو این زمینه ها هستند...
من که خودم کتاب های* قدرت فکر* دکتر بزرگ ژوزف مورفی* رو دارم
و می خوام بخونمشون.

***دوست گلم انرژی و موفقیت...آرامش و شادی در تو و در خانواده ی
فوق العاده ی توست...باور کنییم که می تونیم به اوج برسیم...می تونیم
تغییر های مورد نیاز رو تو خودمون انجام بدیم...دوست بینهایت بزرگوار و
ارجمندم***هر کاری یه شروعی داره***

راستی به نظرتون امروز چه روزیه؟

***امروز روزی از روزهای بینهایت زیبای خدای مهربون***
امروز فوقالعادست...آره امروز جدا فوق العادست...
***اگر تنها دعای شما در تمام عمر خود گفتن عبارت ((سپاسگزارم))
باشد کافی است*** *مایستر اکهارت*
پس بیاین با هم بلند بگیم:
***خدای مهربونم برا همه چیز ازت بینهایت
سپاسگزارم***

سلام به شما دوست بینهایت ارزشمند ![]()
سلام به شما دوست بینهایت بزرگوار![]()
سلام به شما که لایق بهترین و زیباترین جمله ها و درود هایید![]()
سلام.![]()
![]()
آره...باید شروع کرد...باید قدم برداشت...باید جلو رفت...
باید بشکه به بشکه جلو رفت! تعجب نکن دوست عزیز این رو من نگفتم.
این رو* برایان ترسی* تو کتاب *قورباغه را قورت بده !*میگه.

(در ادامه برای شما دوست بینهایت ارزشمند نوشتم)
دوست عزیز هر وقت باید کاری رو انجام بدین که خیلی زیاد و پیچیده
هست یاد این جمله بییفتین**بشکه به بشکه جلو می رم**
اگه باید کتابی رو بخونید...اگه احساس می کنین کارهاتون رو هم انباشته
شده...اگه دارین یا می خواین خودتون رو برای هر امتحانی آماده کنین...
اگه ...یاد این جمله بیافتین*بشکه به بشکه جلو می رم*
و شروع کنین...حرکت کنین و بشکه به بشکه جلو برین.
در آخر هم چند جمله ای رو از کتاب فوق العاده ی
*آخرین راز شاد زیستن**Follow Your Heart*

نوشته ی *آندرو متیوس*برای شما دوست بینهایت ارجمند و بزرگوار
آووردم.

دوست عزیز اگه الان نمی تونی بخونیش تو کامپیوترت ذخیرش
کن و هر وقت که وقت کردی بخون چون واقعا ارزششو داره.

بشکه به بشکه جلو می روم
همون طوری که گفتم این مطلب فوقالعاده رو از کتاب
**قورباغه را قورت بده!**نوشته ی *برایان ترسی*گرفتم:
***سال ها پیش از دل صحرای بزرگ الجزایز(بیابان ساحارا)گذر
می کردم.در آن زمان سال ها بود که فرانسویان صحرای الجزایر را
ترک کرده بودند و جایگاه های تحویل سوختی که زمانی وجود داشت
خالی و متروکه شده بودند.بیابانی بود به عرض 500 مایل
(800 کیلومتر)که در آن اثری از آب و غذا و یک بوته علف وحتی
یک پرنده دیده نمی شد.بیابانی برهوت و صاف و یک دست.مثل یک
پارکینگ ماسه ای زرد رنگ وسیع و کاملا صاف و تخت بود که در
تمام جهات تا افق امتداد می یافت.
در سال های گذشته بیش از 1300 نفر انسان در راه گذر از این صحرا
جان باخته بودند.غالبا شن های روان مسیر موجود در عرض بیابان را
پوشانده بود و مسافران در طول شب راه خود را گم کرده بودند.
فرانسوی ها برای اینکه راه را گم نکنند در فاصله ی هر پنج کیلومتر یک
بشکه نفت پنجاه و پنج گالنی گذاشته بودنند. به این دلیل در طی روز
هرجایی که بودیم می توانستیم دو بشکه نفت را ببینبم.یکی بشکه ای
که در آن لحظه از آن گذشته بودیم و دیگری بشکه ای که در فاصله ی
پنج کیلو متری ما قرار داشت و همین کافی بود.تنها کاری که می بایست
می کردیم این بود که به طرف بشکه ی بعدی برانیم.در نتیجه توانستیم
با نشان کردن(یک بشکه نفت در هر بار)از بزرگ ترین بیابان جهان
عبور کنیم.
به همین شکل می توانید بزرگ ترین وظیفه ی خود در زندگی را
یک قدم یک قدم انجام بدهید.وظیفه ی شما این است که تا حدی که
چشمانتان می بیند حرکت کنید.آنگاه دوباره دید کافی برای پیشروی
خواهید داشت.برای انجام دادن یک کار بزرگ باید با ایمان قدم بردارید
و اعتماد کامل داشته باشید که قدم بعدی شما به زودی برایتان آشکار
خواهد شد***
خوب دوست بینهایت ارزشمند و بزرگوارم این سوال هارو از خودم و
شما دوست بینهایت ارزشمند و بزرگوار می پرسم:
*واقعا این کاری که فکر می کنیم زیاده و مشکله از گذشتن از اون
بیابون 800 کیلو متری سختره؟
*واقع نمی تونیم کارها یی رو که فکر می کنیم خیلی زیاد و پیچیده هست
رو به قسمت های کوچیک تقسیم کنیم و هر بار فقط رو یه یه قسمت
تمرکز کنیم و همون قسمت رو با آرامش و با موفقیت انجام بدیم و بعدش
بریم رو بخش بعدی کارمون؟ واقعا این کار از اون 5 کیلومتر 5 کیلومتر
پیش رفتن تو بیابون سختره؟
*واقعا اینکه بخوایم یه کتاب رو به بخش های کوچیک تقسیم کنیم و هر بار
فقط رو یه بخش تمرکز کنیم و اون رو با موفقیت کامل به پایان برسونیم و
بعدش بریم سراغ بخش کوچیک بعدی ...تا آخر...مشکل تر از تقسیم کردن
یه بیابان 800 کیلومتری به قسمت های 5 کیلومتری و گذشتن از
5 کیلومتر 5کیلومتر هست؟
اون ها با 5 کیلومتر 5کیلومتر از یه بابان 800 کیلومتری با موفقیت
عبور کردن.
خوب دوست عزیز همون جواب این سوال ها رو می دونیم.پس بیاین
دست بکار شیم.بیاین شروع کنیم.بیاین قدم برداریم و قدم به قدم و
بشکه به بشکه جلو بریم .آره قدم به قدم...بشکه به بشکه...تا آخر.
و یادمون باشه که همیشه نیازی نیست برای انجام کاری که باید انجام بدیم
منتظر انگیزه و شور و شوقی قوی باشیم.و این چند جمله ها ی بینهایت زیبا رو هم از
کتاب فوق العاده ی *آخرین راز شادی* نوشته ی* آندرو متیوس*
براتون می نویسم:
***بعضی ها می گویند:(اگر توان این را داشتم که هر روز صبح
پیاده روی می کردم...)این حرف اشتباه است.اول باید شروع کرد تا
شور و شوق آن ایجاد شود.گفتن اگر شور و اشتیاق بیشتری داشتم
تکالیفم را انجام می دادم اشتبا ه است.اگر توانش را داشتم کسب و کاری
راه می انداختم اشتباه است!
بدانید شما شور و اشتیاق انجام کار را بعد از شروع آن به دست می آورید.
شما انرژی های لازم را هنگامی به دست می آورید که خود را در گیر آن کنید.
آیا تا کنون خود را برای کاری که تا کنون انجتم نداده اید اماده کرده اید؟
احتمالا نه! دل را به دریا بزنید.نفس عمیقی بکشید و تمام تلاش تان را
انجام دهید***
بله دوست عزیزم نفس عمیقی بکشید و تمام تلاشتون رو انجام بدین و
مطمئن باشین که موفق می شین.
بله شروع کنید و بشکه به بشکه و قدم به قدم پیش برین و مطمئن باشین
که موفق می شین.شما لایق بهترین چیزهایید.باور کنید.
در مسیر زندگی بینهایت زیبایتان قدم بردارید.
اصلا مهم نیست که تا الان چی کار کردین.انرژی و موفقیت
تو الان آره همین الان و از این به بعد هست.از همین الان حرکت کنید.
موفق می شین.![]()
مطمئن باشین.![]()
***پال آردن :چشم به راه فرصت بعدی نباشید.
فرصت همانی است که اکنون در دست شماست***
***امروز=روزی از روزهای بینهایت زیبای خدا***